رضا قليخان هدايت

1630

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بر پيل به دو پاره كند گرز تو دندان * بر شير به دونيمه كند خنجر تو يال روزى كه تو با شير بشمشير درايى * شير از فزع تو بكند ديده بچنگال در بيشه به گوش تو غرنبيدن شيران * خوش‌تر بود از [ رود ] خوش و نغمهء قوال بس كس كه بجنگ اندر با خاك يكى گشت * زان ناوك خونخواره وزان نيزهء قتال در مدح سلطان محمود عيد عرب گشاد بفرخندگى علم * فرخنده باد عيد عرب بر شه عجم شاهى كه تيره كرد جهان بر عدو بتيغ * ميرى كه برگرفت بداد از جهان ستم تيغش بجنگ پيل برون آرد از حصار * تيرش بصيد شير برون آرد از اجم آن سال خوش نخسبد و از عمر نشمرد * كز جمع كافران نكند صد هزار كم امسال نام چند حصارى [ قوى نوشت ] * در هريكى شهى سپه‌آراى محتشم تا باز بر تن كه ببانگ آمدست سر * تا باز در تن كه به جوش آمدست دم اينك همىرود كه بهر قلعه بركند * از كشته پشته‌پشته وز آتش علم‌علم تا چند روز ديگر از آن قلعه‌هاى صعب * ده خشت برنهاده نبيند كسى بهم زن‌شان اسير و برده شود مردشان تباه * تنشان حزين و خسته شود روحشان دژم آن را به سينه تيغ فرود آمده ز مغز * وين راه به پشت نيزه برون رفته از شكم آنجا كه كنده باشد تلى شود چو كوه * وانجا كه قلعه باشد قعرى شود چو يم بازار پرطرايف و بر هر كرانه‌يى * قسمت گران نشسته ستانندهء قيم يك توده شاره‌هاى نگارين بده درست * يك خيمه بردگان نوآيين بده درم از شارهء ملون و پيرايهء بزر * آنجا يكى خورنق وينجا يكى ارم